همه چی آرومه.....
سلللللللللاممم صبح رفتم آزمایشگاه ج رو گرفتم اما هرچی بیشتر نگاه میکردم کمتر میفهمیدم این دیگه چه جورش بود..
بردم مطب دکتر شلوغ بود منتظر شدم اما مگه نوبتم میشد داشتم از دلشوره میمردم با اینکه 98 درصد احتمال میدادم که ج باید خوب باشه چون تو فامیل ما یا بابایی کسی با مشکل کروموزومی به دنیا نیومده بود اما باز یه ترسی داشتم بالاخره رفتم پیش دکتر اونم دید و گفت که هیچ مشکلی نیست و خیالم رو راحت کرد...
مرسی کوچولوی من که خوب خوبی....
غروب هم رفتیم بازار تا واسه مامانی کادو بخریم اما نمیدونستیم چی بخریم بعدش تصمیم گرفتیم که به مامانی پول بدیم تا هرچی خودش خواست بخره...درسته که هر کاری کنیم نمیتونیم محبتاشو-شب بیداریهاشو-رنجهایی که به خاطر ما کشید...و همه کارایی که به خاطر ما و در حق ما کرد رو جبران کنیم اما همین روز مادر یه بهونه ای میشه تا ازش تشکر کنیم گرچه مادر اونقدر بزرکه که هیچ توقعی از ما نداشته و نداره.... آدم تا وقتی مادر نشه نمیفهمه مادرا چی کشیدن تا ما رو بزرگ کردن...![]()
مادر گلم خیلی دوستت دارم خیلی زیاد....![]()


همه چی آرومه.....
