باران پاییزی مامانی و باباییباران پاییزی مامانی و بابایی، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

شیرین ترین شیرین

خواست خدا

1392/3/4 12:51
نویسنده : سودابه
296 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ناز دختر مامان

دیروز من و شما بابایی رو  تنها گذاشتیم و با عزیز مامانی اینا رفتیم گردش..

راستش نمیخواستم تنهاش بذارم اما وقتی فاطمه جون زنگید و گفت میخوان برن پهنه کلا خیلی دلم خواست برم بیشتر هم به این خاطر که واسه ماما طهورا دعا کنم..بابایی هم گفت که نمیاد و من اگه دوست دارم  برم این شد که رفتیم

حول و حوش ساعت ده نیم بود که رسیدیم ساری و رفتیم زیارت این خواست خدا بود که بعد چندین سال بریم اونجا زیارت کردیم و نماز خوندیم..

بعدش  رفتیم یه جای دیگه واسه ناهار یه امامزاده دیگه بود به نام سید سه تن ..جای همه اونایی که نبودن خالی خیلی با صفا بود.

بعد ناهار هم کمی استراحت کردیم و برگشتیم خونه البته چون من تو ماشین داداش بودم مستقیم رفتم اونجا آخه بابایی گفت تو برو منم میام..خلاصه بعد رسیدن من و امیر مهدی و فاطمه جون رفتیم حموم  و بعدش رفتیم خونه عزیز مامانی بابایی هم اومد بعد صرف شام  هم مراسم روز پدر رو به جا آوردیم کادوهای بابایی علی رو بهش دادم و برگشتیم خونه..

امیر مهدی هم کلی شیرین زبونی کرد که یه نمونش اینه::

من :واااای شکوفه های انارو ببین همون موقعی که  امیر مهدی بره مدرسه یه عالمه انار در میاد 

فاطمه جون : اون موقع نی نی عمه هم میاد

امیر مهدی : ای بابا حالا چی کار کنم؟

فاطمه جون : جرا مامانی؟؟

امیر مهدی :  آخه اون موقع که نمیتونم از نی نی مراقبت کنم آخه باید برم مدرسه کلاس دارم وقت ندارم!!!

فاطمه جون : ای وای حالا چیکار کنیم؟!

من : حالا نمیشه شما زودتر بیای تا پیش نی نی باشی؟

امیر مهدی : نمیشه من درس دارم تازه خانم مربی هم اجاه نمیده!ما سعی میکنم وقتی برگشتم مواظبش باشم تا اون موقع اجازه میدم مامان فاطمه مراقبش باشه..

من : پس من چی کار کنم ؟؟

امیر مهدی : شما جیششو عوض کن و بشورش آخه من نمیتونم این کارو بکنم!!

من : پس کی بهش شیر بده ؟

امیر مهدی : براش شیر محلی میگیریم و میدیم ..

من : اگه گریه کرد چی کار میکنی؟؟

امیر مهدی : بغلش میکنم تا ساکت شه!!!

و کلی شیرین زبونیهای دیگه که من میموندم جوابشو بدم...عمه فداش شه.. 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

غزاله جونتون
4 خرداد 92 16:02
خانم همیشه به گشت و خوشی.زیارت جفتتون قبول.امیر مهدی چه باحال شده چشام کف پاش.


مرسی عزیزم


مامان ازاده
4 خرداد 92 21:07
زیارت قبول خانمی-انشالا همیشه به گردش-مواظب خودتم باش گلم-نی نی اذیت نشه
انشالا بزودی نی نی خودتم میاد واسه همه شیرین زبونی می کنه


مرسی عزیز دلم تو مواظب گل پسر ما باش

اب نبات
4 خرداد 92 23:05
سلام عزیزکم زیارت قبول البته زیارت جفتتون ان شالله سفر کربلا ..پسملی ما چطوره خوبه


مرسی عزیزم..منظورت دخملیه دیگه؟!!آره عشقم خوبه تو چطوری بهتری؟؟

اسماء
5 خرداد 92 11:35
خوش گذذشته خانومی؟
خب خداروشکر
ای چه جیگره این امیر مهدی عقش عمه


جای همتون خالی عزیزم...آره یکی یه دونه عمست دیگه..

نیلوفر
5 خرداد 92 18:23
عزیزممممممممممم چه شیرین زبون

فدای تو

ونوشه
9 خرداد 92 10:52
زیارتت قبول
همیشه به شادی عزیزم
قربن شیزین زبونیاش
ایشالله شیرین زبونیای جیگر خودت