بابایی اومد
سلام خوشگلم![]()
بابایی دیشب از رشت اومد
و مستقیم اومد خونه عزیز مامانی بعد شام هم اومدیم خونه منم که دلم حسابی تنگ شده بود به محض ورود به خوونه پریدم بغل بابایی و
بابایی هم کلی شما رو بوسید
معلوم بود که اونم حسابی دلش واسه ما تنگ شده بود..![]()
شما هم کلی واسه بابایی خودتو لوس کردی
و بابایی هم قربون صدقت میرفت ![]()
خونه عزیز مامان هم خیلی خوش گذشت
امیر مهدی هم در بست پیشمون بود و شیرین زبونی میکرد عمه فداش بشه..![]()
یه نمونه از شیرین زبونیاش:
فاطمه جون خطاب به من:امیر مهدی زندگیش در دو چیز خلاصه میشه:یکی بازی با کامپیوتر
و یکی دیگه شبکه پرشین تون![]()
امیر مهدی:نه مامان..زندگی من سه چیزه یکی کامپیوتر
یکی پرشین تون
و یکی دی دیگه اسباب بازی های خوشگلم!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
و یه نمونه دیگه در حمام::
من:امیر مهدی میشه اون شامپو رو بدی به عمه؟ ![]()
امیر مهدی:عمه من دستیارت نیستم من پهلوونم!!![]()
من:آقای پهلوون میشه اون شامپو رو بدی؟
امیر مهدی:بله میشه بفرمائید ..
من:امیر مهدی پس دستیارم کجاست؟من بهش گفتم باشه اینجا کمکم کنه..
امیر مهدی:اون وقتی من اومدم از اینجا رفت...gif)
من:آی بابا اون باید کار کنه.چرا رفت؟اون میخواست کار کنه پول بگیره ببره بده به مادرش آخه مادرش مریضه..
امیر مهدی:خوب من کمکت میکنم پولشو بده بهم من میدم به مادرش..
من: نمیشه شما چرا میخوای این کارو کنی؟
امیر مهدی: آخه پهلوونا این شکلین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بله دختر مامان اینم توهمات عمه و برادرزاده.............. ![]()


بابایی اومد
