باران پاییزی مامانی و باباییباران پاییزی مامانی و بابایی، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

شیرین ترین شیرین

اینم از عکسا

عزیزم چطوری؟؟؟ دخملم بابایی عکسا رو ریخت تو لب تاپ منم امروز همه رو برات میذارم.. دیشب تولد دایی محسن بود منم از صبح رفتم خونه مامانی سوری البته ناهار پیش فاطمه جون بودم عصر هم یه کیک پختیم با همکاری  زندایی ها...   ادامه مطلب لطفا  این عکس شما تو شمک بنده تو 3 ماهگی     اینم تست سلامت جنین       اینم از سون 4 بعدی دخمل گلم           اینم لباسی که فاطمه جون برات خریده       اینم کیک تولد دایی محسن         ...
25 ارديبهشت 1392

اولین هدیه

سلام دخمل ناناز مامان.. من شرمندتم هنوز نتونستم چیزی برات بگیرم    البته شنبه با بابایی رفتم بازار اما نمیدونستم چی واست بگیرم خواستم یه تاپ و شورت برات بگیرم اما بابایی کفت معلوم نیست این فسقلی تپلی میشه یا مث خودت ظریف.. دیدم حق با باباییه بی خیال شدم. امروز هم با فاطمه جون رفتیم بازار و فاطمه جون زحمت کشید و یه دست لباس خوشگل واسه شما خرید اولین هدیه ات شد عزیزم دستش درد نکنه. منم دنبال یه هدیه خوشگل واست میگردم نفسم..  ...
23 ارديبهشت 1392

دخمل با حجب و حیای من!!

سلام طلای من دختر قشنگم.. حالت که خوبه خوبه میدونم از شیطنتات تو وجودم میفهمم که سر حالی... راستی 5شنبه که خونه مامانی سوری بودیم شما واسه فاطمه جون و هدی جون و امیر مهدی تکون خوردی.. مرسی قشنگم.. دیروز غزاله جون امد خونمون کلی منتظر بود تا شما براش یه قری بدی دستشو گذاشت رو شکم مامانی اما شما اصلا تکون نمیخوردی ولی همینکه دستشو بر میداشت ورجه وورجه هات شروع میشد اونم ناراحت شد منم گفتم دخملم با حیاست الان غریبی میکنه.. اما اگه بابایی از کنارم رد شه یا فقط بگه نی نی تکون میخوره یا نه شما یک قری میدی که نگو بابایی هم کلی ذوف راستی دیروز با خاله غزاله و بابایی بودیم امامزاده ابراهیم داخل حرم رفتیم و زیارت کردیم برگشتنی رفت...
21 ارديبهشت 1392

نی نی ما دخمل طلاست

سلام دخمل گلم سلام پاره ی تنم سلام پرنسس کوچولوی من امروز صبح مشخص شد که یه پرنسس تو وجودمه مامانی قربونت بره... دیروز غروب با فاطمه جون و امیر مهدی کوچولوی ناز+خواهر فاطمه جون و دوتا گل پسراش(عرفان جون و فرهان جون)رفتیم نمایش عروسکی.خیلی جالب بود شما هم انگار فهمیدی کجایی هی تو وجودم شیطنت میکردی.. دیشب هم زنگ زدم به مامان سوری و مامان بزرگ تا باهم بریم سونو آخه اونام دلشون میخواست شما رو ببینن ساعت 9 وقت داشتیم اما دکتر ساعت 10 اومد من سومین نفر بودم رفتم دخل درازیدم به هزار مکافات منشی رو راضی کردم که دوتا مامانا باهام بیان دکتر گفت اشکالی نداره اما منشی مرغش یه پا داشت بالاخر راضی شد و دوتا مامانا اومدن ودکتر هم همه اعضای بدن ش...
19 ارديبهشت 1392

دخترم ناز من

تقویم کوچک روی میز را صد بار بیشتراز قبل ورق می زنم... مدام می نشینم ومی شمارم روزهای با تو بودن را....هفته ها حالا برایم معنای دیگری داردهم برای منو هم برای آنهایی که بعد از احوالپرسی  می پرسندالان هفته چندی؟؟؟ و این یعنی چند هفته مانده تا به تو رسیدن. مدتهاست که دیگر یک نفر نیستم.شده ام دو نفر،  دو تا قلب که به فاصله کمی میتپند و تجربه می کنن روزهای با هم بودن را... فرشته نازم بالاخره قشنگترین صدای زندگی به گوشم رسید.  صدای تپش قلبت که وجودم را غرق شادی کرد و اشکهایم را سرازیر ...حس  قشنگ مادری را درونم به پا کردی و مرا شیفته خود ساختی.ذره ذره به زمین  نزدیک تر می شوی و این صدای ترنم زمین است  یا گری...
19 ارديبهشت 1392

گل پسزی یا گل به سر؟؟؟؟؟؟؟

گل پسری یا گل به سر؟گل پسری یا گل به سر؟گل پسری یا گل به سر؟ یا    هرچی هستی قدمت رو چشمون جا داره قشنگم. امروز وقت دکتر داشتم ساعت 12.5 رفتم خوشبختانه خلوت بود بعد از یه رب رفتم داخل.دکتر فشارم رو گرفت وزنم کرد همه چی نرمال بود بعد سونو هم کرد اما شما اونقدر ورجه وورجه میکردی که نگو..دکتر تعجب کرد گفت چه خبره چقدر دست و پا میزنه؟؟؟  همه اعضای بدن کوچولوی مثل طلات رو بهم نشون داد فکت -انگشتای کوچولوت -ستون فقراتت-پاهات اما چیزی که معلوم نبود جنسیتت بود البته خانم دکتر حدس هایی زذ اما نمیگم تا فردا _آخه 9 صبح سونو دارم  فردا دیگه معلومی...عکسای امروزتم برات میذارم اما بابایی باید بیاد تا از دوربین بریزه تو لب ت...
18 ارديبهشت 1392

دیگه برام مهم نیست

عزیزم فردا وقت دکتر دارم احتمالا مشخص میشه گل پسری یا گل به سر اگه هم شما رخ ننمودی هفته بعد تو سونو دیگه نمیتونی قسر در بری.. (نمیدونم قسر رو درست نوشتم یا نه) اما دیگه برام هیچ اهمیتی نداره اونقدر بهت وابستم که هرچی باشی میمیرم برات به خودم قول دادم به محض مشخص شدن جنسیتت اولین کارم رفتن به بازار و خریدن یه هدیه برات باشه عزیزم..  ...
17 ارديبهشت 1392

قربونت برم من...نوزده هفتگیت هم مبارک..

سلام جوجوی من معلومه حسابی شنگولیا..آخه تا صبح نذاشتی مامانی بخوابه هی ورجه وورجه میکردی.. دیشب بابایی کلی تلاش کرد تا حرکتت رو حس کنه شما هم حسابی واسه بابایی تکون میخوردی اما بابایی چیزی متوجه نمیشد امروز صبح دوباره دستشو گذاشت رو شکمم و شما هم انگار فهمیدی و یه تکون حسابی خوردی که بابایی حست کرد و کلی ذوق و قربون صدقه.. منم که با هر تکون جنابعالی کلی غش و ضعف میکنم.. وقتی ایستادم چیزی حس نمیکنم اما وقتی میشینم یه کوچولو متوجه تکونات میشم اما امان از وقتی که دراز (همین الان تکون خوردی) می کشم مخخصوصا به پشت .... الان دیگه تقریبا همه میدونن شما حرکت کردی مامانی و فاطمه هر روز صبح زنگ میزنن و خبر تکونات رو میگیرن الانم که بازم...
17 ارديبهشت 1392

هووووررررررررررررررررااااااااااااااا واسه نی نی گلم

از کجا بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیشب من و بابایی روتخت دراز کشیده بودیم و داشتیم فیلم نگاه میکردیم البته بابایی یه سرش تو کامپیوتر یه چشمش هم به تی وی بود   ساعت 10 و 27 دقیقه دیدم یه چیزی زیر پوست شکمم وول خورد نمیدونم چطوری بگم انگار یه چیزی راه رفت زود بابایی رو صدا کردم گفتم ببین نی نی مون تکون خورد اونم خیلی ذوق کردو مرسی عسلم که جوری تکون خوردی که مامانی متوجه بشه امروز صبح هم ساعت 7 و 20 دقیقه وقتی بابایی داشت میرفت سر کار شما دوباره واسم تکون خوردی.. معلومه فسقل من تنبل نیست فقط یادش رفته بود که ماماینی وباباییش منتظرن........ واقعا شیرینه امیدوارم همه ی مامانا خیلی زود این حس تجربه کنن..   ...
16 ارديبهشت 1392

خدا سایه بزرگترا رو از سرمون کم نکنه........

سلام جینگول مامان خوبی..معلومه که خوبی ما اینجا منتظر تکونای شما-شما هم تو شیمک مامانی لمیدی به روی خودت نمیاری که اینجا ما چشم و گوشمون به جنابعالیه.....   وروجک من شاید هم تکون میخوری اما مامانیت متوجه نمیشه...اما بالاخره میفهمم عشقم.. دیروز بابایی رفت ج آزمایشو گرفت و برد به دکتر نشون داد وخدا رو شکر دکتر گفت که مشکلی نیست  وهمه چی نرماله.. منم دیروز غروب بعد باشگاه با مامانی قرار داشتم تا بریم دکتر اخه مامانی یه کوچولو حالش خوب نبود دکتر براش نوارمغز گرفت و گفت که خوبه بعد هم فشارش رو گرفت وگفت یه کم بالاست..منم ناراحت شدم ... الانم مامانی زنگید دیدم حالش خوبه خدارو شکر. مامان گلم خیلی مواظب خودت باش بووووووووس....
15 ارديبهشت 1392